جم شید براتون از #بولت-ژورنال بگم!
-
تاریخ: 1397/2/29 ساعت: 14:41
سلام سلام سلاااام! ( ˆoˆ )/ بذارید یه راست برم سر اصل مطلب! آدما رو الان به دو دسته میشه تقسیم کرد؛ اول اونایی که خیلی سرشون شلوغه و کلی کار برای انجام دادن در طول روز دارن و وقت براشون مثل طلاس و دوم اونایی که کل روز میگن ای وای کار دارم ولی در واقع همه وقتشون رو به حالت دراز کش هدر میدن و آخرشب می...
خواب
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 21:03
دوباره خوابت رو دیدم ! نکته جالب این بود که دیشب قبل خواب به هرچیزی که بگی فکر میکردم جز تو . لامصب تو چقدر به من فکر میکنی که اینقدر ولو یی تو خواب من ؟!اومده بودیم خونه شما ، خونتون اون خونه همیشگی نبود ، جدید بود . داشتیم آماده میشدیم که بیایم خونه ما و تو هم داشتی می اومدی خونمون برای خواستگاری ...
یه روز
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 22:03
یه روز این اشکها دامنت رو میگیرن ، شک نکن
تو جات اینجا نیست !
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 22:03
دقیقا یادم نیست برخورد مون چجوری بود . فقط یادمه به همه گفتم اشتباه شده و ته تهش درِ گوشِ تو گفتم که " دیگه نمیخوام ببینمت! " خوابِ بدی بود ، حتی توی بیداری هم نمیخوام ببینمت ! تو چرا اینقدر توی خواب منی ؟ هوم ؟
نباید اینجوری میشد
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 22:03
به لباس های کوچولوی رنگارنگ فکر میکردم ، به ادکلن چیکو ، به صندلی بادی ، تخت و کریر و کمد !به اینکه اگه هیچوقت کسی نباشه که برای لباس های کوچولو بخرم چی ؟ اگه کسی قرار نباشه با پاهای کوچولوش تو خونه م بدوه چی ؟ اگه کسی نباشه که با دستای کوچولوش دستای منو بگیره چی ؟به خیلی از این دست سوال ها فکر کردم...
نه
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 22:03
یه جوری دوستم نداشته باش که بشه گفت " دستت مال هرکی باشه چشمت دنبال منه " ، من از اینکه تو دوستم داشته باشی بیزارم.
حماقت
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 22:03
بزرگترین حماقت زندگیم نه گفتن به پیشنهاد ازدواج داود بود !
روغن
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 22:03
بعضی وقتها دلم میخواد روی تمام این هایی که توی اینستاگرام عکس های عاشقانه و دوتایی میزارن روغن ترمز بریزم !
بی کسی
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 10:16
بی کسی یعنی هیچ کس نیست که زبونت رو بفهمه و باهات همدردی کنه ، هیچکس ...
جایی دیگر ...
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 10:16
آخرین خونهء بی کسی اینه که باور کنی هیچ کس رو نداری . هیچ خونه ای نداری که بتونی توش آسایش و آرامش داشته باشی ، هیچ آدمی نیست که تورو برای خودت دوست داشته باشه و هیچکس نیست ازت حمایت کنه .حمایت یعنی چی ؟ هوم ؟ یعنی یکی باشه که اگه یه ذره برای انجام یه کار درست شک داشتی هُلت بده به سمت جلو و توی گوشِ...
میخوام
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 19:44
دلم میخواد برم یه جایی که تو اونجا نباشی . صدات رو نشنوم، صورتت رو نبینم و هر وقت بهم محبت میکنی به این فکر نکنم که باز دوباره قراره چجوری گولم بزنی و به خواسته ت برسی .دلم میخواد همینجا باشم ولی تو اینجا نباشی
ساشا
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 17:30
ساشا تو نمیدونی که وقتی بری من چقدر دلم برات تنگ میشه . تو رقیق تنهایی ها و غم و غصه و شادی های من بودی . دلم برای نگاه معصومت، چهره مظلومت و مشتاقانه نگاه کردنت تنگ میشه . دلم برای تمام شعرهایی که برات میخوندم تنگ میشه . دلم برای هر صبح شنیون صدات تنگ میشه . من خیلی دوستت دارم ...
گذشت
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 8:25
میگی اصلا گذشت نداری !من اینقدر گذشت دارم که میتونم ازت بگذرم و برم ، میخوای امتحان کنیم ؟
به نام خدا
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 15:31
آدم جدیدی شدم و خونه جدیدی ساختم ، خوش اومدم !
اشتباه
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 15:31
یکی از بزرگترین اشتباهات یه بلاگر دوست شدن با خواننده های وبلاگشه، بعضی از آدم ها اونقدر ها که نشون میدن خوب نیستن ! یه وقتی آدم به این نتیجه میرسه که دیگه نمیتونه کاریش کنه ...
خاطره لعنتی
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 15:31
بعضی وقت ها یه خاطره ء بد میتونه کل روزت رو خراب کنه حتی میتونه باعث بشه که ساعت ها سرتون رو فرو ببرید توی بالش و زار زار گریه کنید .
چه کردی ؟
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 15:31
میتونستم داد بزنم و تمام کاسه و کوزه ها رو سرش بشکنم ولی این کار رو نکردم . میدونی ، من آدم داد و هوار کردن نیستم . من نمیتونم نقش بازی کنم ...فقط یه ذره دلم گرفته ، من همیشه دلم میگیره ولی دوباره حالم خوب میشه . حالم خوب میشه مگه نه ؟
لعنتی های دوست داشتنی
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 15:31
حواسم بود که دیشب تا صبح نخوابید ، حواسم بود که از غم باباش غصه ش گرفت و دلش لرزید، حواسم بود ...این خواب لعنتی دم صبح چقدر به من چسبید ! آغوش گرم تو و اینکه توی گوشم گفتی دلت نمیخواد از آغوشت بیرون بیام چقدر به من چسبید. اینقدر که وقتی از خواب بیدار شدم یک لحظه پیش خودم گفتم کاش توی خواب می موندم ،...
امشب
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 15:31
چقدر راحت میتونی شبی که قرار بود خوب باشه رو خراب کنی و عین خیالت هم نباشه ! چقدر راحت میتونی سنگدل و منفور باشی و برای بدتر بودن تلاش کنی !امشب قرار نبود اینجوری باشه . امشب ، شب تولد من بود !!!
فرار
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 15:30
عین " طوطی " مون شدم ، منزوی ! و دلم میخواد از همه چیز و همه کس فرار کنم ! خیلی چیزها رو پیش خودم مرور کردم و خیلی فکر کردم ! دلم میخواد تمام وسایلم رو بریزم توی یه چمدون و فرار کنم ولی من چمدون ندارم ! شاید علت اینکه من تا الان فرار نکردم همین " نداشتن چمدون " باشه !دلم میخواد فرار کنم ، ولی جایی ب...