خرید بک لینک
سلام سلام سلاااام! ( ˆoˆ )/ بذارید یه راست برم سر اصل مطلب! آدما رو الان به دو دسته میشه تقسیم کرد؛ اول اونایی که خیلی سرشون شلوغه و کلی کار برای انجام دادن در طول روز دارن و وقت براشون مثل طلاس و دوم اونایی که کل روز میگن ای وای کار دارم ولی در واقع همه وقتشون رو به حالت دراز کش هدر میدن و آخرشب میگن از فردا شروعش میکنم. خب یه راه حل خوب برا کمک به هر دو دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:41

دوباره خوابت رو دیدم ! نکته جالب این بود که دیشب قبل خواب به هرچیزی که بگی فکر میکردم جز تو . لامصب تو چقدر به من فکر میکنی که اینقدر ولو یی تو خواب من ؟!اومده بودیم خونه شما ، خونتون اون خونه همیشگی نبود ، جدید بود . داشتیم آماده میشدیم که بیایم خونه ما و تو هم داشتی می اومدی خونمون برای خواستگاری از من ! و من داشتم میگفتم اون پیرهن پلنگی ام رو بپوشم ؟تو داشتی به مامان من میگفتی مامان و من بهت گفتم من وقتی مامان صداش میکنم خوشش نمیاد تو هم مامان صداش نکن !تو چرا اینقدر توی خواب منی ، هوم ؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 21:03

یه روز این اشکها دامنت رو میگیرن ، شک نکن

برچسب: نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:03

دقیقا یادم نیست برخورد مون چجوری بود . فقط یادمه به همه گفتم اشتباه شده و ته تهش درِ گوشِ تو گفتم که " دیگه نمیخوام ببینمت! "
خوابِ بدی بود ، حتی توی بیداری هم نمیخوام ببینمت ! تو چرا اینقدر توی خواب منی ؟ هوم ؟

برچسب: نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:03

به لباس های کوچولوی رنگارنگ فکر میکردم ، به ادکلن چیکو ، به صندلی بادی ، تخت و کریر و کمد !به اینکه اگه هیچوقت کسی نباشه که برای لباس های کوچولو بخرم چی ؟ اگه کسی قرار نباشه با پاهای کوچولوش تو خونه م بدوه چی ؟ اگه کسی نباشه که با دستای کوچولوش دستای منو بگیره چی ؟به خیلی از این دست سوال ها فکر کردم . من بعید میدونم اصلا هیچوقت بچه ای به وجود بیاد که مال من ، که مال ما باشه .این زندگی شاید به ظاهر خوب باشه ولی این زندگی من نیست ، اینکه روزهام تکراری باشه ، اینکه همیشه توی سایه باشم ، اینکه همیشه اتفاق های غیر منتظره برام بیوفته و بدون برنامه زندگی کنم روش زندگی من نیست . من نمیخوام بمونم ، من میخوام برم ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:03

یه جوری دوستم نداشته باش که بشه گفت " دستت مال هرکی باشه چشمت دنبال منه " ، من از اینکه تو دوستم داشته باشی بیزارم.

برچسب: نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:03

بزرگترین حماقت زندگیم نه گفتن به پیشنهاد ازدواج داود بود !

برچسب: نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:03

بعضی وقتها دلم میخواد روی تمام این هایی که توی اینستاگرام عکس های عاشقانه و دوتایی میزارن روغن ترمز بریزم !

برچسب: نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:03

بی کسی یعنی هیچ کس نیست که زبونت رو بفهمه و باهات همدردی کنه ، هیچکس ...

برچسب: نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 10:16

آخرین خونهء بی کسی اینه که باور کنی هیچ کس رو نداری . هیچ خونه ای نداری که بتونی توش آسایش و آرامش داشته باشی ، هیچ آدمی نیست که تورو برای خودت دوست داشته باشه و هیچکس نیست ازت حمایت کنه .حمایت یعنی چی ؟ هوم ؟ یعنی یکی باشه که اگه یه ذره برای انجام یه کار درست شک داشتی هُلت بده به سمت جلو و توی گوشِت بگه تو میتونی، من بهت ایمان دارم . نه اینکه مثل یه دیوار بِتُنی جلوت سبز بشه و فقط بگه نه این کار تو نیست و نه تو نمیتونی و .... خیلی فکر کردم ، خیلی بیشتر از چیزی که باید . من آدمِ این روزهای سخت و این سردرگمی ها و نا امیدی ها و نا خوشی های مدام نیستم . دلم میخواد برم یه جای دور که هیچ آشنایی رو نبینم ، کسی باهام حرف نزنه و مجبور نباشم به کسی جواب پَس بدم . دِلَم میخواد بِرَم، فرار کنم از دست این آدم هایی که تمام حرف ها شون حرفِ مفتِ . دلم میخواد برای خودم زندگی کنم ، دلم میخواد ...ادامه مطلب

برچسب: جایی دیگر فیلم کامل,جایی دیگر wiki,جایی دیگر, نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 10:16

دلم میخواد برم یه جایی که تو اونجا نباشی .
صدات رو نشنوم، صورتت رو نبینم و هر وقت بهم محبت میکنی به این فکر نکنم که باز دوباره قراره چجوری گولم بزنی و به خواسته ت برسی .
دلم میخواد همینجا باشم ولی تو اینجا نباشی

برچسب: میخوامت خانومم,میخوام یه قلک بسازم,میخوام برم کوه,میخوام خودکشی کنم,میخوام بمیرم,میخوام بکنم,میخوام سالاد درست کنم,میخوام برم به تهران,میخوام برم پا ندارم,میخوام برم به خونه, نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 19:44

ساشا تو نمیدونی که وقتی بری من چقدر دلم برات تنگ میشه . تو رقیق تنهایی ها و غم و غصه و شادی های من بودی .
دلم برای نگاه معصومت، چهره مظلومت و مشتاقانه نگاه کردنت تنگ میشه . دلم برای تمام شعرهایی که برات میخوندم تنگ میشه . دلم برای هر صبح شنیون صدات تنگ میشه . من خیلی دوستت دارم ...

برچسب: ساشا,ساشا بارون کوهن,ساشا اوباما,ساشاهي,ساشا دحدوح,ساشا كوهين,ساشاهي مهرث,ساشا بارون كوهين,ساشا نیرومند,ساشا ایلیچ, نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 17:30

میگی اصلا گذشت نداری !
من اینقدر گذشت دارم که میتونم ازت بگذرم و برم ، میخوای امتحان کنیم ؟

برچسب: گذشته,گذشت,گذشته استمراری,گذشت زمان,گذشته کامل,گذشته teach,گذشته think,گذشته کامل استمراری,گذشته ساده,گذشته fall, نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 8:25

یکی از بزرگترین اشتباهات یه بلاگر دوست شدن با خواننده های وبلاگشه، بعضی از آدم ها اونقدر ها که نشون میدن خوب نیستن ! یه وقتی آدم به این نتیجه میرسه که دیگه نمیتونه کاریش کنه ...

برچسب: اشتباه,اشتباه خوب,اشتباهات قرآن,اشتباه به انگلیسی,اشتباه گرفتن به انگلیسی,اشتباهات موجود در قران,اشتباهات پزشکی در ایران,اشتباه ساده حسین لطفی,اشتباه وانتونز, نویسنده: نیما مرادیان تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 15:31

صفحه بندی